تبلیغات
<-Text2->
نویسنده : نادر
تاریخ : پنج شنبه 12 مرداد 1391
نظرات

 امــــــــــروز عصر، همين جوری داشتم قدم ميزدم، ديدم جلوتر يک زن و شوهر پير

کنار هم ميرن! خيلي جالب بود،

من هر چقدر دقت کردم که ببينم کي به کي تکيه داده و برای راه رفتن از اون يکي

کمک ميگيره نفهميدم! توی يه دست عصا و توی اون يکي، دست يار! شايد هم

منظور از به هم تکيه دادن هميني بود که من داشتم ميديدم.

من خيلي به اين موضوع فکر ميکنم که آيا وقتي آدم سنش بالا ميره، بيشتر به مرگ

فکر ميکنه يا نه؟ مثلا" کسي که هشتاد سالش هست آيا هر روز که ميخوابه به اين

فکر ميکنه که شايد اين آخرين روزی باشه که زنده هست؟

راستـــــــــــي اگه يه روزی يه نفر با يه پاکت نامه جلوتون ظاهر بشه و بگه توی اين

نامه تاريخ مرگتون نوشته شده با سال و روز و ساعت و ثانيه اش، چي کار ميکنيد؟

و البته اين رو مطمئن باشيد که همه چيزی که توی اون نامه نوشته شده صحت داره؟

آيا نامه رو باز ميکنيد و از تاريخ مرگتون باخبر ميشيد و يا اينکه ..... شايد اگه من چنين

فرصتي بهم پيش ميامد، پاکت نامه رو ميگرفتم! هر چند حتي اگه فرصت کمي برای

زندگي کردن داشتم، احتمالا آدم ميتونست بهتر برنامه ريزی کنه!

شايد اين سئوال رو بارها از شما کردند که اگه يه هفته يا يه سال ...... از عمرت باقي

بود چي کار ميکردی؟! ميدونم که همه بهترين کارها رو ميخوان بکنن، ميخوان همه رو

ببينن ... ميخوان با همه خوب باشن .. ميخوان فلان کار رو بکنن ..... مگه نه؟!

يعنـــــــــــي واقعا" برای خوب بودن و بهتر زندگي کردن احتياج به تاريخ انقضا داريم؟

 

تعداد بازدید از این مطلب: 418
برچسب‌ها: تاریخ انقضا , , , ,
موضوعات مرتبط: شعر و دل نوشته , ,
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : نادر
تاریخ : چهار شنبه 11 مرداد 1391
نظرات

 

 دلم تنگ است ...

 دلم تنگ هوایی است پاک ...

 دلم تنگ آبی است زلال ...

 دلم تنگ خاکیست ناب ...

 دلم تنگ پرنده ای است خوش آواز ...

 دلم تنگ گرگانی است درنده ...

 دلم تنگ روباهی است مکار ...

 دلم تنگ است ...

 دلم تنگ هر چیزیست با اصل خویش ...

 دلم تنگ یک جرعه روراستی است ...

 دلم تنگ مردانگیست ، دلم تنگ حجب است ، حیاست ...

 دلم تنگ پاکی است ، تنگ انسانیت ، آدمیت ...

 دلم در عجب است ...

 در عجب انسان ها ...

 عجب کفتار ها ، کفتار هایی انسان نما ...

 دلم در عجب است ،

 که گرگان و درندگان و کفتار ها ، همه خفتند ،

 و انسان ها تازه بیدار،

 همچون گرگانی خمار ،

 همچون درندگانی بی افسار ،

 همچون روبهانی مکار ...

 در پی چیستند !؟

 واقعا این ها کیستند !؟

 انسان اند یا که حیوان اند !؟

 وز برای چه اینگونه حیران اند !؟

 دلم تنگ است ...

 دلم تنگ انسانیست با حجب وحیا ،

 بی چون و ریا ،

 اهل دل ، اهل صفا ، اهل عهد و اهل پیمان و خدا ...

 دلم در جستجوی آدم است ...

 آدمی از جنس خاک ،

 همچون آدم پاک پاک ،

 آدمی از دوز و از کینه جدا ،

 آدمی که حرف او باشد خدا ...

 ...

 دلم تنگ است ...                            4/5/91       15:00

تعداد بازدید از این مطلب: 430
موضوعات مرتبط: شعر و دل نوشته , , ,
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : نادر
تاریخ : دو شنبه 9 مرداد 1391
نظرات

 

خرید و فروش ویلا و زمین در شمال - شهرهای آمل ، چمستان و نور

با سلام ، مشاور املاک حیدرنژاد با 20 سال سابقه ی کار در زمینه ی خرید و فروش

 ویلا وزمین و قبول پیمانکاری در شمال – شهرستان های آمل ، چمستان و نور در حال

فعالیت می باشد و با ارائه ی کد رهگیری افتخار دارد که در خدمت هموطنان عزیز باشد.

توجه 1 : تمامی ویلاهای ذکر شده در زیر دارای سند منگوله دار یا سند شورایی

می باشند.

توجه 2 : امکانات رفاهی همچون آب ، برق ، گاز ، کابینت ام دی اف ، شومینه و ...

توجه 3 : در ضمن پیمانکاری با نقشه ی دلخواه شما پذیرفته می شود.

توجه 4 : شرایط پرداخت بهای تمامی ویلا ها بصورت نقد و اقساط می باشد.

 

1-    ویلای 2 خوابه با 264 متر زمین و 126 متر بنا.                     42 میلیون تومان.

2-    ویلای 2 خوابه با 240 متر زمین و 95 متر بنا.                       43 م تومان.

3-    ویلای 2 خوابه با 280 متر زمین و 105 متر بنا.                     53 م تومان.

4-    ویلای 3 خوابه با نیم پلوت با 265 متر زمین و 130 بنا.          68 م تومان.

5-    زمین های تفکیکی در قطعات 220 متر ، 240 متر و بالاتر.

6-    همچنین ویلاهایی با متراژ های بیشتر و ...

 

توجه 5 : ویلا ها بصورت همکف ، نیم پلوت و دوبلکس می باشند.

توجه 6 : تمامی ویلا ها در محیطی آرام و بعضا داخل شهرک می باشند.

توجه 7 : فاصله با جنگل 5 الی 10 دقیقه و فاصله با دریا 10 الی 30 دقیقه.

دوستان عزیز برای دریافت اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید.

 09113250881

با تشکر.

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 420
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7


نویسنده : نادر
تاریخ : دو شنبه 9 مرداد 1391
نظرات

 


 "فیل‌ها در اسید و دیگر آزمایش‌های وحشتناک علمی"

این عنوان کتابی است که در خصوص آزمایش های علمی منتشر شد. آقای الکس بوز،

 نویسنده کتاب می‌گوید : برای نوشتن آن منابع و آرشیوهای علمی زیادی را زیر و رو

کرده تا فهرستی از شگفت انگیزترین و وحشتناک‌ترین تجربه‌های علمی را گردآوری کند.

کتاب، داستان واقعی دانشمندانی است که به دنبال اثبات درک نامتعارف‌شان از دنیای

اطراف آن هم با اعمالی گاها غیر اخلاقی می باشد . پدر فلسفه اردیسم ، حکیم اُرُد

بزرگ می گوید :  رنج در پس هر کار ناشایست آشیانه دارد . و شاید خود این

 دانشمندان اگر امروز زنده بودند نسبت به اعمالی که انجام داده اند پشیمان و نادم

می بودند .


1- فیل در اسید


در سال 1962، وارن تامس - مدیر باغ‌وحشی در اکلاهماسیتی - تصمیم گرفت 297

میلی گرم LSD - یعنی حدود 3هزار برابر یک بار مصرف متعارف افراد معتاد - را به فیلی

به نام توسکو تزریق کند. دانشمند کنجکاو ما ‌می‌خواست ببیند آیا تزریق این داروی

توهم‌زا باعث پرخاشگری فیل‌های نر می‌شود یا نه.


نتیجه فاجعه‌آمیز بود؛ فیل بیچاره ابتدا نعره‌ای کشید و بعد از چند دقیقه بی‌قراری،

افتاد و بالاخره بعد از یک ساعت مرد. اساتید دست‌اندرکار آزمایش در توجیه کارشان

گفتند که  فیل‌ها بیش از حد انتظار آنها به دارو حساس بوده‌اند.


2 - ترس در آسمان


باز هم در دهه 1960، 10 سرباز برای تمرینات نظامی سوار بر هواپیمایی بودند که

ناگهان خلبان به آنها اطلاع داد که هواپیما خراب شده و در حال سقوط به اقیانوس

هستند. بعد از سربازها خواسته شد که فرم‌هایی را تکمیل کنند؛ بر مبنای این

اسناد، افراد تایید می‌کردندکه ارتش آمریکا مسئولیتی در قبال جبران خسارت‌های

ناشی از مرگ یا جراحت آنها ندارد.


سربازهای بخت‌برگشته خبر نداشتند که سوژه یک آزمایش قرار گرفته‌اند و هواپیما

مشکلی نداشت؛ گروهی از محققان می‌خواستند با مقایسه میزان اشتباهات افراد

هنگام پر کردن‌ فرم‌ها، تاثیر ترس از مرگ آنی بر تمرکز و تعقل آنها را بررسی کنند.


3 - قلقلک


در دهه 1930، یک استاد روان‌شناسی آمریکایی به نام کلارنس یوبا عقیده داشت

خنده ناشی از قلقلک، غریزی نیست و آدم‌ها این واکنش را به صورت تقلیدی از بقیه

یاد می‌گیرند. او این نظریه را روی پسر خردسالش امتحان کرد. بقیه اعضای خانواده

حق نداشتند در حضور پسر کوچک، به خاطر قلقلک بخندند.

آزمایش سخت‌گیرانه ی یوبا چندان موفقیت‌آمیز نبود. قبل از اینکه پسر به 7ماهگی

برسد،اگر قلقلکش می‌دادند،‌ می‌خندید اما این باعث نشد یوبا یک بار دیگر نظریه‌اش

 را روی دخترش هم امتحان نکند.

بقیشو توی ادامه ی مطلب بخونید ... 

تعداد بازدید از این مطلب: 516
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

 

پیش فروش ویلا 3 خوابه ، نیم پلوت

دارای 265 متر  زمین و 130 متر زیربنا

دارای سند شورایی

زمان تحویل : شهریور 1391

امیراباد1

امیراباد 2

تماس با ما :

حیدرنژاد 09113250881

naderh66@yahoo.com

تعداد بازدید از این مطلب: 404
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 420
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.

به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید:‘چرا اینقدر شاد هستی؟

آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم.

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!

اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.
پادشاه با تعجب پرسید: گروه 99 چیست؟

نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است.بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و100 سکه نیست!

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد.
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ... راضی نیستند

تعداد بازدید از این مطلب: 449
برچسب‌ها: گروه 99 , , , ,
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند . پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت .
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد : یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطرى مشروب .

کشیش پیش خود گفت : « من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید . آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد . اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست . اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد

مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد . کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد . با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد . سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد

تعداد بازدید از این مطلب: 447
برچسب‌ها: شغل پسرم , , , ,
موضوعات مرتبط: , , ,
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

یک روز خانواده لاک پشت ها تصمیم گرفتند به پیک نیک برن . از اونجایی که

لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه موارد ، یواش عمل میکنند . پنج

سال طول کشید تا همگی برای سفر آماده بشن ! در نهایت خوانواده لاک

پشت ها ، خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند . در سال

دوم سفرشان ( بالاخره ) جایی مناسب برای تفریح و توقف کردن پیدا کردند .

برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند . بعد سبد پیک نیک رو باز

کردند و مقدمات رو آماده کردند که یهو فهمیدند که نمک نیاوردند .غذاها

بدون نمک یک فاجعه خواهد بود ! و همه آنها با این مورد موافق بودند . بعد

از یک بحث طولانی جوان ترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب

شد . لاک پشت کوچولو ناله کرد ، جیغ کشید و کلی توی لاکش بالا و پایین

پرید . بعد از مدتی او قبول کرد به یه شرطی این کا رو انجام بده ! به

شرطی که هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره ..... همه قبول

کردند و لاک پشت کوچولو به راه افتاد . 

دو سال گذشت و لاک پشت کوچولو برنگشت . چهار سال ... پنج سال ....

سپس در ششمین سال غیبت او ، پیر ترین لاک پشت دیگه نمیتونست به

گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز

کردن یک ساندویچ کرد . در این هنگام لاک پشت کوچولو فریاد کنان از پشت

یه درخت بیرون پرید و گفت : دیدید ! میدونستم که منتظر من نمیمونید !

منم حالا نمیرم نمک بیارم

تعداد بازدید از این مطلب: 435
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

آدولف هیتلر........................دیكتاتور آلمان................................. نقاش پوستر
آلبرت انیشتن....................... فیزیكدان.................................. ...... منشی اداره ثبت
الویس پریسلی.....................خواننده... ...................................... راننده كامیون
او هنری............................نویسنده ........................................ گاوچران
جرالدفورد .........................رئیس جمهور آمریكا........................ مانكن لباس مردانه
جوزپه گاریبالدی..................انقلابی ایتالیایی.............................. ملوان
جیمی كارتر.......................رئیس جمهور آمریكا......................... بادام كار
رونالد ریگان.....................رئیس جمهور آمریكا........................ هنرپیشه سینما
شون كانری...................... هنرپیشه سینما................................ بنا و راننده كامیون
كلارك گیبل.......................هنرپیشه سینما............................... چوب بر
ویلیام فالكنر........................نویسنده ....................................... نقاش ساختمان
گاندی...............................رهبر فقید هند................................ وكیل دادگستری
جرج واشنگتن....................اولین رئیس جمهور آمریكا.................. كشاورز
نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاریه...................... پوستین دوز
یعقوب لیث.........................سرسلسله صفاریان.......................... رویگر
امیر اسماعیل سامانی............سرسلسله امرای سامانی.................... ساربان
آلپتكین.............................. سرسلسله غزنویان........................... غلام زر خرید
فرخی سیستانی...................شاعر مشهور ایران......................... كارگر كشاورز
پاندیت نهرو......................نخست وزیر هند.............................. وكیل دادگستری
موسولینی......................... دیكتاتور ایتالیا................................ روزنامه نویس
ساموئل مورس...................مخترع آمریكایی............................. نقاش
جك لندن...........................نویسنده آمریكایی............................ كارگر كشتی
آلبر كامو..........................نویسنده فرانسوی............................ معلم
ریچارد نیكسون.................رئیس جمهور آمریكا......................... وكیل دادگستری
آبراهام لینكلن....................رئیس جمهور آمریكا......................... هیزم شكن
گی دو موپاسان..................نویسنده آلمانی................................ كارمند دریا داری
چارلز دیكنز.....................نویسنده انگلیسی.............................. منشی
آناتول فرانس....................نویسنده فرانسوی............................ كتابفروش
مولیر..............................نویسن ده بزرگ فرانسوی.................. هنرپیشه
هربرت جرج ولز ..............نویسنده بزرگ انگلیسی.................... شاگرد بزاز
ارنست همینگوی...............نویسنده بزرگ آمریكایی................... خبرنگار
ویلیام شكسپیر...................نویسنده بزرگ انگلیسی................... هنرپیشه سیار
فیدل كاسترو.....................رئیس جمهور كوبا.......................... دانشجوی حقوق
كاردینال ریشیلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشیش
ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................ افسر توپخانه
كریم خان زند....................موسس سلسله زندیه........................ تیر انداز سپاه نادر شاه
میرزا تقی خان امیر كبیر.....صدر اعظم ناصرالدین شاه................ منشی
ژاندارك..........................شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی................. چوپان
هانری فورد.....................كارخانه دار آمریكایی...................... ساعت ساز
توماس ادیسون..................مخترع بزرگ آمریكایی.................... تلگرافچی
آلفرد نوبل....................... بنیانگذار جایزه نوبل...................... كارگر كارخانه
والت دیزنی......................مخترع سینمای انیمشن..................... پادوی مغازه
میكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ایتالیایی................. سنگ تراش

تعداد بازدید از این مطلب: 461
موضوعات مرتبط: مطالب دیگر ... , , ,
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان میتوانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد.

 

این مرکز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر میرفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد.

 

 

 

اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید از همان طبقه مردی را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یکبار میتواند از این مرکز استفاده نماید.

 


روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب کنند.

 

 


بر روی درب طبقه اول نوشته بود این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند.

 

 

 

دختری که این تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از بیکاری یا بچه نداشتن است!! ولی دوست دارم ببینم در طبقات بالا چه مواردی هست!!


در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیادو بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت: هوووممم طبقه بالا چه جوریه؟؟؟


طبقه سوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در کار خانه نیز کمک می کنند.دختر گفت چقدر وسوسه انگیز برویم و طبقه بعدی را ببینیم.

در طبقه چهارم نوشته بود:این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در کار خانه کمک میکنند و در زندگی هدفهای عالی دارند.


آندو واقعا به وجد آمده بودند و دختر گفت: وای چقدر خوب چه چیز ممکن است در طبقه آخر باشد آندو از شوق زیادشروع به گریه کردند.


آنها به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته شده بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان هیچوقت راضی شدنی نیستند.

از این که به مرکز خرید ما آمدید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزومندیم.

 


تعداد بازدید از این مطلب: 459
برچسب‌ها: مرکز خرید شوهر , , , ,
موضوعات مرتبط: مطالب دیگر ... , , ,
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 8 مرداد 1391
نظرات

 

کیئرون ویلیامسون پسر بچه ۹ ساله انگلیسی اندک اندک از راه فروش تابلوهایش به

 یک میلیونر تبدیل می شود. تابلوهای او ظرف مدت کوتاه ۱۵ دقیقه از طریق تلفن یا

اینترنت توسط خریدارانی از سراسر جهان خریداری می شوند.

این نابغه کوچک آموزش نقاشی را از سال ۲۰۰۸ آغاز کرد و نخستین تابلوی خود را در

جریان سفری خانوادگی در کورنوال انگلستان کشید.

کیئرون در به تصویر کشیدن مناظر دارای یک نبوغ ذاتی است. نخستین بار در سال

۲۰۰۹ میلادی ۱۹ تابلوی او به بازار عرضه شده که در جریان حراجی به مبلغ ۱۸ هزار

یورو بفروش رفتند. در سال ۲۰۱۰ میلادی ۳۳ تابلوی او برایش ۱۹۰ هزار یورو درآمد در

برداشت.

از آن پس تابلوهای این نقاش کوچک با استقبال مواجه شدند. دو تابلوی منظره کیئرون

هر یک به مبلغ ۴۴۲۶۰ یورو فروخته شدند. ساده ترین آثار او که بیش از چند دقیقه وقت

صرف آنها نمی کند قیمتشان کمتر از ۷۶۰۰ یورو نیست.

یک تابلوی کیئرون به نام “بندر مواجیسی در کورنوال” به مبلغ ۵۴ هزار یورو به فروش رفت.

هنگام عرضه تابلوهای او خریداران از سراسر جهان به نمایشگاه عرضه کننده آثار کیئرون

مراجعه می کنند.

با اینکه کیئرون با فروش تابلوهایش زندگی مرفهی را برای خانواده اش فراهم کرده اما

از درس و ورزش نیز غافل نمی شود. مادر کیئرون می گوید: فعلا کشیدن هفته ای دو

یا سه تابلو برای پسرش کافی است و او مایل است که کیئرون اعتدال را رعایت کرده

و رفتارش مطابق سن و سالش باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 495
برچسب‌ها: نابغه ی 9 ساله , , , ,
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


نویسنده : نادر
تاریخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نظرات

 

فروش ویلا 2 خوابه در آمل

300 متر زمین 110 متر زیربنا

ویلا آمل

تماس با ما :

حیدرنژاد  09113250881

naderh66@yahoo.com

تعداد بازدید از این مطلب: 456
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7


نویسنده : نادر
تاریخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نظرات

مواد لازم :

خرما ۷۵۰ گرم

آرد ۵۰۰ گرم

گردو کوبیده شده ۲۵۰ گرم

کره یا روغن جامد ۲۵۰ گرم

پودر قند یک فنجان

طرز تهیه :

هسته خرما را گرفته و آن را چرخ کنید و سپس آرد و روغن را کاملاً تفت داده تا طلایی شود . بعد آن را از روی حرارت برداشته و گردوی کوبیده شده یا چرخ شده را با پودر قند و خرمای چرخ شده مخلوط کنید و خوب به هم بزنید و بعد آن را ورز دهید تا به صورت خمیر نسبتاً سفتی درآید و روغن پس بدهد . سپس آن را در دیس گردی پهن کرده و روی آن را با پودر پسته ترئین کنید .

نکات تغذیه ای :

برخی از خواص خرما عبارتند از :

۱- خرما به علت داشتن آهن ، در نیروبخشیدن به گلبولهای قرمز خون مؤثر است و برای کم خونی بسیار مفید است.

۲- خرما با داشتن فسفر و منیزیم در تقویت اعمال فکری مؤثر است .

۳- خرما غذایی است که هضمش آسان است .

۴- خرما به علت دارا بودن ویتامین A در رشد و نگهداری کلسیم در بدن ضرورت دارد .

۵- خرما به علت دار بودن ویتامین B در تعادل اعصاب و تغذیه بدن ما نقش مهمی ایفا می کند .

این حلوا دارای ۶۹۶۲ کالری است که اگر توسط ۱۰ نفر میل شود سهم هر فرد از کل انرژی ، ۲/۶۹۶ کالری خواهد بود

تعداد بازدید از این مطلب: 463
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : نادر
تاریخ : چهار شنبه 4 مرداد 1391
نظرات

حلیم با گوشت – برای ۱۲ – ۱۰ نفر

مواد لازم :

یک کیلو مغز ران بی استخوان

یک کیلو گندم

۴ عدد پیاز متوسط

۱۰۰ گرم کره

۵ لیوان آب

یک قاشق مرباخوری نمک

شکر و دارچین به مقدار دلخواه

طرز تهیه:

گندم را پاک کرده و از یک روز قبل خیس کنید. گوشت را چند قطعه کرده و با پیاز درسته ، گندم خیس خرده و آب با شعله ملایم بپزید تا آب آن تقریبا به خُردش رود. گوشت ، گندم و پیاز را یک بار چرخ کنید و دوباره به قابلمه ریخته و کره را به آن اضافه کنید. در حین پختن حلیم بایستی مرتب و پیوسته آن را هم بزنید. در حدود ۶ – ۵ دقیقه آن را روی حرارت ملایم تفت دهید . روی آن را با شکر و دارچین تزیین کنید. با گوشت بوقلمون و مرغ هم می توان حلیم پخت.

نکات تغذیه ای:

گندم از گروه غلات است. غلات به ویژه غلات سبوس دار دارای خواص زیادی هستند.

فیبر موجود در غلات سبوس دار باعث سلامت بهتر قلب و کاهش بیماری های قلبی می شود که به دلایل زیر است:

کاهش کلسترول خون ، کاهش فشار خون ، کنترل قند خون و کاهش احتمال لخته شدن خون.

همچنین فیبر موجود در سبوس غلات برای پیشگیری از یبوست ، سرطان مثل سرطان روده بزرگ مفید است.

غلات سبوس دار درای خاصیت ضد انگلی هستند و نیز از بروز حساسیت ها و عدم تحمل غذایی مثل سندرم روده تحریک پذیر، التهاب مفاصل و بیماری های عصبی جلوگیری می کنند.

تعداد بازدید از این مطلب: 727
موضوعات مرتبط: مناظر و اماکن دیدنی , , ,
|
امتیاز مطلب : 22
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8


نویسنده : نادر
تاریخ : سه شنبه 3 مرداد 1391
نظرات

 

یک دستگاه ویلای 3 خوابه ، دوبلکس با 200 متر زیر بنای مفید.

دارای 508 متر زمین.

دارای پروانه ساختمانی ، دارای سند شورایی.

داخل بافت روستا.

تحویل : شهریور 1391

کچلده

 

تماس با ما :

حیدرنژاد 09113250881

naderh66@yahoo.com

 

تعداد بازدید از این مطلب: 489
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7


نویسنده : نادر
تاریخ : یک شنبه 1 مرداد 1391
نظرات

 

بایوس چیست؟

بایوس یکی از متداولترین موارد کاربرد حافظه های Flash ، استفاده از آنان در

 Basic Input/Output System است . BIOS این اطمینان را به عناصر سخت افزاری نظیر :

تراشه ها ، هارد یسک ، پورت ها ، پردازنده و … خواهد داد که بدرستی عملیات خود

را در کنار یکدیگر انجام دهند. هر کامپیوتر ( شخصی ، دستی ) دارای یک ریزپردازنده

بعنوان واحد پردازشگر مرکزی است . ریزپردازنده یک المان سخت افزاری است.

سرویس های Bios

یک رمز برنامه نویسی موفق روی خانواده های Pc در استفاده موثر از سرویسهای

موجود در Bios می باشد . همان طور که گفتیم سرویسهای Bios بین سخت افزار

و نرم افزارهای سطح بالاتر جای دارند که این نرم افزارها شامل زبانهای برنامه نویسی ،

برنامه های کاربردی و هستة Ms dos می باشد . سرویسهای Bios مستقیمأ با

سخت افزار کامپیوتر و ابزارهای جانبی کار می کنند آنها بعضی از اساسی ترین

وظایف سیستم کامپیوتر مانند مانند خواندن و نوشتن بایتهای منفرد از و به صفحه

نمایش یا دیسک را انجام می دهند

 

چگونگی عملکرد Bios

تمام سرویسهای Bios توسط وقفه هایی احضار می شوند . هر دستور عمل وقفة یک

مدخل را در جدول بردار وقفه در حافظة پایین انتخاب می شود . آدرس های تمام روال

های سرویس Bios در این جدول ذخیره می شود . این طرح برای برنامه این امکان را

به وجود می آورد که بدون دانستن محل حافظه مشخص روال سرویس Bios ، سرویس

را درخواست کند . همچنین اجازه می دهد تا سرویسها تغییر مکان دهند ، وسعت

یا وفق یابند ، بدون اینکه بر برنامه ای که از سرویسها استفاده می کند اثر بگذارد .

بقیشو توی ادامه ی مطلب بخونید ...

تعداد بازدید از این مطلب: 546
برچسب‌ها: بایوس چیست؟ ,
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : نادر
تاریخ : پنج شنبه 29 تير 1391
نظرات

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را

 بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را

در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به

همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را

به کل فراموش کرد.



پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا

خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان

رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و

بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش

کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: “عزیزم دوستت دارم!”

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش

به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت

میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای

مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه

نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط،

چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای

حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش

داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و

رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در

دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس

را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.

تعداد بازدید از این مطلب: 507
موضوعات مرتبط: , , ,
|
امتیاز مطلب : 21
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8


نویسنده : نادر
تاریخ : پنج شنبه 29 تير 1391
نظرات

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد.

 تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و

شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.

ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت…

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه

تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد،

او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود،

یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت:

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه.

تعداد بازدید از این مطلب: 549
برچسب‌ها: کشاورز و زن غرغرو ,
موضوعات مرتبط: , ,
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نویسنده : نادر
تاریخ : دو شنبه 26 تير 1391
نظرات

فروش ویلا 2 خوابه

210 متر زمین با 110 متر زیربنا

دارای آب ، برق ، تلفن

قیمت : 52 میلیون تومان

ویلا

تماس با ما :

حیدرنژاد 09113250881

naderh66@yahoo.com

تعداد بازدید از این مطلب: 525
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6


نادر حیدرنژاد . 09113203206 . املاک حیدرنژاد . ویلا و مستغلات آمل


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود